وی یکی از متفکران و دانشمندان و عالمان سدۀ نهم بود. در سال856هـ.ق در شنب غازان تبریز متولد شد. در نوجوانی به هرات رفت و مدتی نزد علاءالدین قوشچی و شیخ حسین منظقی تحصیل کرد. سپس به شیراز رفت و شاگرد ملا جلالالدین دوانی شد و در اواخر عمر به موطنش، شنب غازان، بازگشت و سرانجام در سال 919 هـ ق در 63 و به روایتی در سال 928 در 72 سالگی دارفانی را وداع گفت. از آثار او میتوان به شرح شنب غازانی و شروح فصوصالحكمة اشاره کرد. فصوصالحكمة يكی از كهنترین و با ارزشترین متون فلسفی است كه از دیر باز مورد توجه بزرگان فلسفه میباشد. كهنترين و گرانسنگترين شروح فصوصالحكمه شرحی است كه به دست میر اسماعیل شنب غازانی به رشته تحریر در آمد.
در کتاب منظرالاؤلیا دربارهی وی چنین نوشته شده است :
«آن بزرگوار از سادات عالىدرجات شنب غازان دارالسلطنهی تبريز بوده و هرگز نماز شب از آن جناب فوت نشده بوده.تحصيل مراتب در خدمت مولانا جلال الدين دوانى كرده وقتى كه مىخواست مرخص شده به تبريز بيايد مولانا را وداع كرده برگردد، مولانا مىفرمايد كه اين سيدزادهی تبريزى از درخت طبيعت ما ميوههاى رسيدهی ما را چيد و برد، اما آن سيدزاده استرابادى-يعنى مير جمال الدين-ميوههاى رسيده و نارسيدهی ما را برد!
چون وارد تبريز شد حضرت شاه اسماعيل صفوى نقابت دارالسلطنه را خواست به آن جناب سپارد؛ قبول ننمود.مدت دوازده سال در مسند ارشاد متمكن شده طريقهی عليّهی تشيع را رواج مىداد.شرح اشراق و شرح فصوص الحكم از جملهی مصنفات اوست.
شنيدم زمانى كه سلطان سليم رومى به تبريز آمد خواست آن جناب را با خود به روم ببرد،سيد خود را به ناخوشى زده سلطان سليم لا علاج مانده در وقت رفتن به كوتوال
قلعه كه از اهل روم نهاده بود سفارش آن جناب را نمود كه بعد از بهبودى با تدارک تمام او را روانهی قسطنطنيه نمايد.اما اين آرزو در دل سلطان سليم تا قيامت ماند.بعد از چند روز از رفتن قيصر شاه جهانگشا شاه اسماعيل وارد تبريز شده كوتوال قلعه با پاسبانان شهر به قتل رسيدند.
در کتاب منظرالاؤلیا دربارهی وی چنین نوشته شده است :
«آن بزرگوار از سادات عالىدرجات شنب غازان دارالسلطنهی تبريز بوده و هرگز نماز شب از آن جناب فوت نشده بوده.تحصيل مراتب در خدمت مولانا جلال الدين دوانى كرده وقتى كه مىخواست مرخص شده به تبريز بيايد مولانا را وداع كرده برگردد، مولانا مىفرمايد كه اين سيدزادهی تبريزى از درخت طبيعت ما ميوههاى رسيدهی ما را چيد و برد، اما آن سيدزاده استرابادى-يعنى مير جمال الدين-ميوههاى رسيده و نارسيدهی ما را برد!
چون وارد تبريز شد حضرت شاه اسماعيل صفوى نقابت دارالسلطنه را خواست به آن جناب سپارد؛ قبول ننمود.مدت دوازده سال در مسند ارشاد متمكن شده طريقهی عليّهی تشيع را رواج مىداد.شرح اشراق و شرح فصوص الحكم از جملهی مصنفات اوست.
شنيدم زمانى كه سلطان سليم رومى به تبريز آمد خواست آن جناب را با خود به روم ببرد،سيد خود را به ناخوشى زده سلطان سليم لا علاج مانده در وقت رفتن به كوتوال
قلعه كه از اهل روم نهاده بود سفارش آن جناب را نمود كه بعد از بهبودى با تدارک تمام او را روانهی قسطنطنيه نمايد.اما اين آرزو در دل سلطان سليم تا قيامت ماند.بعد از چند روز از رفتن قيصر شاه جهانگشا شاه اسماعيل وارد تبريز شده كوتوال قلعه با پاسبانان شهر به قتل رسيدند.
مجملا در سال نهصد و بيست و هشت هجرى يک سال قبل از وفات شاه اسماعيل -انار الله برهانه- به رحمت ايزدى پيوست و در محلهی شنب غازان به خاكش سپردند.»1
منسوبیت جایگاه زیارتی خشتیای که به امامزاده و پیر مشهور و در مکان مدرسهی خدیجهی کبریی فعلی تا اوایل دهههای معاصر موجود بوده با قبر میر اسماعیل شنب غازانی جای تأمل دارد.
منابع :
1- منظرالاؤلیا؛ محمد کاظم بن محمد تبریزی؛ ص.79-80
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۱ توسط مهران بشارت غازانی
|