میر حیدر رفیعی غازانی؛ معروف به میرحیدرآقا؛ متولد 1281، متوفی 1359 ه.ش؛ فرزند میر اسدالله؛ سیدی بزرگوار و سادهزیست و به اعتقاد اهالی صاحب کرامت بود؛ بچهها وی را «پیغمبر» صدا میزدند و بزرگان برایش احترام قائل بودند. میرحیدرآقا بهطور مادرزاد نابینا بود بااینحال باهوشی و روشندلیاش مشهور است و اینکه مسیر شنب غازان به بازار را پیاده رفت و آمد میکرد. وی شخصی مؤمن، بیآزار و مهربان بود و یاد او با عصای معروف و شال سبز دور کمر و لباس سنتیاش هنوز در ذهنها باقیست؛ از او خاطراتی چند برزبانهاست از جمله اینکه روزی در میان باغات آخونی به شنب غازان راهزنانی بههنگام بازگشت میرحیدرآقا از بازار به او حمله میکنند و هرچه پول و اشیا داشته از او میدزدند وی آنان را نفرین میکند و میگوید امیدوار است با گلولهی سرخ(قیزیل گولّه) مضروب بشوند! مدتی بعد همان راهزنان با پاسبانان درگیر شده و همهیشان مورد اصابت گلوله قرار میگیرند؛ اهالی خود را به مکان حادثه رسانده و دعای سید صاحبکرامت را مستجاب و مورد قبول درگاه الهی مییابند. همین قضایا اعتقاد اهالی را به سید برمیانگیزاند و باعث میشود بعد از فوت ایشان، اهالی به روح او نذر صلوات و نماز و احسان کنند و بهگفتهیشان به حاجات خود برسند.
قبر میرحیدرآقا در گلزار شهدای شنب غازان در جنب راهروی اصلی قرار دارد.
- باتشکر از آقای مهدی فرامرزی غازانی : عکس میرحیدرآقا
امروزه خاندانهایی با نام خانوادگی طباطبایی، طباطبایی مجد، مفیدی طباطبایی، طباطبایی عدل، عدل، وکیلی، وکیلی طباطبایی، قاضی طباطبایی، نقیبزاده مشایخ طباطبا، باقرزاده ارجمندی، طباطبایی دیبا، دیبا، شهابالدینی، باقرزاده خیاط، ترابی طباطبایی، طباطبایی امینی از نوادگان عبدالوهاب میباشند.
معرفی تک-تک افراد برجستهی این سلسله باتوجه به انشعاب بسیار زیادی که پیدا کردهاند کاری است که فعلاً از حوصلهی ما خارج است امّا سعی خواهیم داشت تا در مطالب آتی معرفی این افراد را نیز جزو مطالبمان ارائه دهیم.
امّا یکی از خاندانهای سلسلهی آل عبدالوهاب شنب غازانی، که اغلب افراد آن در تاریخ معاصر ایران نقشها و خدمات زیادی داشتهاند «خاندان عدل» میباشد. نام خانوادگی عدل این خاندان از لقب حاج سید حسین شام غازانی ملقب به «عدلالمُلک» گرفته شده است که گویا ایشان نیز آخرین فردی از این خاندان میباشند که در شنب غازان ساکن بودهاند. عدلها اول بهشهر تبریز و سپس بهتهران مهاجرت میکنند و هماکنون نیز در آن شهر ساکن میباشند.
ما بهتلخیص افراد مشهور این خاندان شنب غازانی را معرفی میکنیم و در مطالب بعدی بهطور کاملتر بهشرححال ایشان خواهیم پرداخت :
1- حاج سید حسین حسینی شنب غازانی (متوفی 1263 ه.ق)؛ از بازرگانان و بزرگان شهر تبریز و بانی سرایهای حاج سید حسین در بازار بزرگ تبریز.
2- حاج سید حسین شام غازانی (متولد 1257 ه.ق - متوفی 1336 ه.ق - نوهی حاج سید حسین حسینی شنب غازانی)؛ ملقب به عدلالمُلک، در عصر خود از اعيان فاضل و در فن ادب سرآمد اقران بود.
3- حبیب عدل (فرزند سید حسین شام غازانی) از اطبای مجرب و قدیمی تهران و اولین وارد کنندهی دستگاه ریونایکس (رادیوگرافی) به ایران.
4- معاضدالدوله عدل (فرزند سید حسین شام غازانی) وکیل دورهی چهارم مجلس و مؤسس تأسیسات کشاورزی نوین در مشکینشهر.
5- میرزا مسعود خان (فرزند سید حسین شام غازانی)؛ ملقب به عدلالملک بعد از فوت پدر، از اعیان و ملاکین آذربایجان و ناشر روزنامه ناصری.
6- یوسف خان عدل (فرزند سید حسین شام غازانی - متولد 1260 ه.ق تبریز - متوفی 1312 ه.ش)؛ ملقب به مکرمالملک و بعدها قایممقام، از نمایندگان مجلس شورای ملی و حاکم ایالت آذربایجان و کردستان. مدتی در کارگزاری مشهد و تبریز کار کرد، بعد به سمت نایب الایاله آذربایجان تعیین گردید و به ماجرای نوبری و سمیتقو خاتمه داد و امنیت نسبی در منطقه برپا ساخت.
7- حاج میرزا ابراهیم خلیل (فرزند سید حسین شام غازانی)؛ ملقب به رکنالدوله، از معاریف و بزرگان تبریز و رئیس دیوانخانهی عدلیهی خراسان و تنها فردی که شاهزاده نیست و لقب رکن الدوله گرفته است.8- احمدحسین عدل (فرزند میرزا مسعود خان و نوهی سید حسین شام غازانی - متولد 1277 ه.ق - متوفی 1341 ه.ش)؛ فارغالتحصیل از پاریس، از بنیاگذاران کشاورزی جدید ایران، وزیر کشاورزی ایران طی سالهای 1320 الی 1326 ه.ش و 1332 الی 1333 شمسی، ابتدا معاون و سپس کفیل ادارهی کل کشاورزی؛ رئیس مدرسهی عالی فلاحت کرج و رئیس شورای عالی برنامهی هفت ساله طی سالهای 1326 الی 1328 و رئیس شورای عالی سازمان برنامه در سال 1330.
9- غلامرضا عدل (فرزند ارشد یوسف خان عدل و نوهی سید حسین شام غازانی - متولد 1286 ش. تبریز) فارغالتحصیل از پاریس در رشتهی کشاورزی؛ از مالکین عمدهی آذربایجان؛ تدریس در دانشکدهی کشاورزی؛ عضویت در قوهی مقننه بهمدت بیست و پنج سال و وکیل چندین دورهی مجلس شورای ملی.10- یحیی عدل (فرزند یوسف خان عدل و نوهی سیدحسین شام غازانی - متولد 1278 ه.ش تبریز - متوفی 1381 تهران)؛ ملقب به پدر جراحی ایران؛ فارغالتحصیل از پاریس؛ رئیس بیمارستان شهدای تجریش تهران؛ رئیس بخش جراحی بیمارستان شریعتی و رئیس بخش جراحی بیمارستان سینای تهران؛ تربیت حدود 500 جراح و ارتقا به درجهی جراحی؛ سناتور دورهی چهارم مجلس سنای ایران تا دورهی آخر (هفتم)؛ تدریس جراحی در دانشگاه تهران از سال 1319؛ دبیرکل حزب مردم ایران.
11- مصطفی عدل، ملقب به منصورالسلطنه و پدر حقوق ایران (فرزند حاج میرزا براهیم خلیل و نوهی سید حسین شام غازانی - متولد 1261 ه.ش تبریز - متوفی 1329 تهران) فارغالتحصیل از شهر پاریس در رشتهی حقوق و همچنین فراگیری حقوق اسلامی در دانشگاه الازهر مصر؛ انتخاب بهعنوان وزیر دادگستری ایران در سالهای 1323 و 1326؛ وزیر فرهنگ و هنر ایران از سال 1320؛ وزیر مختار در سفارت ایران در ایتالیا و سوئیس؛ نایب سفارت در کنسولگری ایران در تفلیس و قاهره؛ رئیس صدمین دورهی اجلاسیهی شورای جامعهی ملل و رئیس دانشکدهی حقوق و علوم سیاسی از سال 1320؛ معاون در وزارت امور خارجه در سال 1316 و معاونت در وزارت عدلیه ایران در دورهی قاجر؛ نمایندهی مردم آذربایجان در اولین دورهی مجلس سنا؛ مدرس در مدسهی علوم سیاسی تهران و نویسندهی کتاب حقوق مدنی.
12- شهریار عدل (فرزند احمد حسین عدل و نتیجهی حاج سید حسین شام غازانی - متولد 1322 - در قید حیات) فارغالتحصیل از دانشگاه سورین فرانسه در رشتههای علوم تاریخی و تاریخ عمومی هنر، باستانشناسی مشرق زمین و تاریخ هنرهای دورهی اسلامی؛ رئیس کمیتهی بینالمللی علمی تدوین «تاریخ تمدنهای آسیای میانه» در سازمان یونسکو؛ دارندهی مدال فرهنگ جهانی یونسکو موسوم به پنج قاره؛ نویسندهی چندین مقاله که مقالهای از ایشان نیز به تاریخ شنب غازان اختصاص دارد.
پانویس :
1- فضلالله بن عمادالدوله ابوالخیر،رشیدالدین؛ تاریخ مبارک غازانی؛ بهسعی و اهتمام و تصحیح؛ اقلالعباد؛ کارل یان؛ آبادان؛ انتشارات پرسش؛ چاپ اول؛ 1388؛ ص. 210
نظامالدین چقماق در شام غازان تبریز بهدنیا آمد و بههمین سبب نیز به شامی شهرت یافته است. گرچه عدهای از مورخان بر این باورند که پسوند شامی این امیر بهدلیل اهل دمشق و عرب بودن ایشان است ولی با تأکید صریح دکتر افشار در کتاب یادگارهای یزد و نیز با توجه به نام ترکی خود امیر (چقماق) و جدش (تیمور) و همچنین پسوند شامی داشتن شنب غازانیهای بزرگی چون نظامالدّین واعظ و همامالدّین طبیب، در همین دوران باید به غیر عرب و شنب غازانی بودن وی اذعان کرد.
از دوران کودکی و جوانی چقماق اطلاع دقیقی در دست نیست. وی بر دمشق حکمرانی میکرد¹ تا زمانی که دمشق توسط شاهرخ تیموری تصرف شد. سلطان فرج از شهر گریخت اما نظامالدّین خود را تسلیم کرد و تا اواخر عمر از وفاداران حکومت تیموری ماند. امیر بعد از تسلیم کردن خود به لشکریان تیموری پیوست و در جنگ آنقره (آنکارا) فعالانه در جناح راست ارتش مرکزی خدمت میکرده است. چند سال بعد شاهرخ او را منسب امیری داد و بهحکمرانی یزد منصوب کرد.
امیر چقماق حدود 30 سال در یزد حکمرانی کرد؛ بهجز حدود سال 846 ه.ق که امیری به نام امیر حمزه چورا در یزد حاکم بود. در آن زمان چقماق همراه با گوناشیرین، حاکم کرمان در رکاب شاهرخ، سه بار فعالانه در جنگ آذربایجان شرکت و نقش مهمی در تصرف نواحی غربی امپراتوری شاهرخ ایفا کرد. وی در یزد با کمک سرداران خویش باغ لایستان را که مخروبه شده بود بازسازی و تعمیر نمود و در تابستان همان سال در آنجا اقامت گزید؛ پس از آن دیوانخانه و ساختمانهای دیگری در قلعهی مبارکه و یا داخل قلعهی یزد بنا کرد و به سازمان اجرایی و اداری حکومت سامان بخشید.
امیر چقماق بهکمک همسر خویش بیبی (ستی) فاطمه خاتون دختر شمسالدین امیر محمد اقدامات بزرگ و موقوفات بسیاری در یزد از خود بهجای گذاشتند از جملهی اقدامات اولیهی ایشان احداث یک باب حمام در سال 825 ه.ق در مکان کاروانسرایی مخروبه بود که از موقوفات ربع رشیدی تبریز بود.
چقماق بعدها در سال 830 ه.ق کاروانسرا و کارخانهی قندی در محلهی دهوک که بیرون از شهر بود بنا کرد. تا سال 840 مسجد جامع و خانقاه در این ناحیه ساخته شدند و در سال 841 با حفر یک حلقه چاه آب سرد و تأسیس سیستم آبرسانی در اطراف آن و احداث آبانبار، مدرسه و دیگر بناها، مجموعهی خود را توسعه داد. رشته قناتی که از خیرآباد دهوک جاری بود، امکانات این مجموعه را کاملتر میکرد، این قنات نیز توسط چقماق خریداری و بازسازی شد. او کاروانسرایی مشتمل بر 39 حجره نیز ساخت که عدهی زیادی از تجار در آنجا مشغول بهکار شدند. چقماق در مدخل حمام نیز ساباطی (دالان سرپوشیده) ساخت و روبروی مسجد جامع هم 12 دکان احداث و غرفههایی بر بالای آنها بنا کرد. هستهی مرکزی این بناها را مقبره دربرمیگرفت که بیبی فاطمه در آنجا مدفون است؛ از محل دفن امیر چقماق اطلاعی در دست نیست امّا در بعضی منابع محل دفن او را در مدرسهای در هرات میدانند که از محدثات خود او بههمراه دیگر بناهایش در آن شهر بوده است.
امروزهی مجموعهی معروف امیر چقماق در یزد موجود است و میدانی نیز بهاین نام پذیرای مسافران و گردشگران از سراسر جهان میباشد.


امّا هرچه در ساختار بناهای امیر چقماق تأمل میکنیم، وضع بناهای شنب غازان در نظرمان مجسم میشود و این دلیلی دیگر است که امیر چقماق را در شنب غازانی بودنش تثبیت کنیم. کسی میتواند چنین ساختاری را بهکار ببندد که با شنب غازان آشنایی کامل دارد. امیر چقماق محلهی دهوک را در بیرون شهر برای ساختن مجموعهاش انتخاب میکند دقیقاً بهمانند غازان خان که محلهی شام را در بیرون تبریز برای ساخت ابوابالبر مناسب دید. همانگونه که غازان خان در هستهی مرکزی بناهایش مقبرهای ساخت چقماق نیز چنین کرد. غازان خان در اطراف مقبره مسجد، خانقاه، مدارس، آبانبار و دیگر بناها ساخت، دیده میشود گویا چقماق نیز همان روش را در یزد پیموده است تا محلهی دهوک یزد را شبیه به زادگاهش یعنی شام غازان تبریز کند.
پانوشت :
¹: حکمرانی امیر چقماق بهتنهایی نمیتواند دلیل بر عرب بودن وی باشد. نظامالدین شامی نیز در جوانی در حلب زندگی میکرد.
منابع :
- Akio Iwateke; Awqaf of one of Omaray Teymory; Seinan-ajiya Kenkyu; No. 32; 1990; P.56-80
- ایواتاکه، اکیو؛ موقوفات یکی از امرای تیموری: موقوفات امیر چقماق شامی در یزد؛ ترجمهی: هاشمی، سید محمدمهدی؛ وقف میراث جاویدان؛ سال 13؛ ش.49؛ بهار 1384؛ ص. 34-49
- جعفری، جعفر بن محمّد؛ تاریخ یزد؛ بهکوشش: افشار، ایرج؛ تهران؛ شرکت انتشارات علمی فرهنگی؛ 1384
- کاتب یزدی؛ احمد بن حسین؛ تاریخ جدید یزد؛ محقق: افشار، ایرج؛ تهران؛ مؤسسهی انتشارات امیر کبیر؛ 1386
- افشار، ایرج؛ یادگارهای یزد؛ تهران؛ انجمن آثار ملی؛ 1354
همام در علم ریاضیات، نجوم و طب مهارت وافی و کافی داشته است.
رسالات شناختهشدهی او عبارتند از :
1- تبصرة أولیالألباب في علمالحساب : در سال 813 ه.ق برای بهره و استفادهی محمود کاشی از دانش حساب در یک مقدمه و سه مقاله و یک خاتمه تألیف و تدوین کرد.
2- در معرفت مواقیت لیل و نهار : در یک مقدمه و ده باب است و وی این رساله را به درخواست یکی از استادان و مخدومان خود به زبان فارسی تألیف کرده است.
3- الإرشاد في معرفةالأعداد : به زبان فارسی در علم وَفق و در چهار باب به نام شیخ ابراهیم بن سلطان محمّد بن کیقباد ترتیب و تألیف کرده است.
4- شرح الملخّص الهیئةالبسیطة : شرحی است بر رسالهی مختصر و بهزبان عربی محمود بن محمّد بن عمر، مشهور به چغمینی (درگذشتهی 745 ق) از منجمان، اطبا و ریاضیدانان پرآوازهی سدهی هشتم هجری. این رسالهی مهم و معروف شامل مقدمهای است دربارهی اقسام اجسام و دو مقاله است که مقالهی نخست در اجرام علوی و مقالهی دوم در بسائط سفلی است و دارای ترجمهها و شروح متعدد است که همام طبیب در سال 813 شرحی ممزوج بر آن نوشته است.
همام در استنساخ نیز دست داشت و دو رسالهی برادرش نظامالدّین را بهنام بلوهر و بیوذسف که در ذیالقعدهی سال 810 ه.ق کتابت شده و دیگری رسالهی مجدولی در عترت نبی را در سال 812 ه.ق در شنب غازان تحریر کرده است.
زمان دقیق فوت وی مشخص نیست امّا با توجه به تاریخ تألیفات وی، گویا عمری طولانی داشته و در سن نود و اندی روی در نقاب خاک کشیده است.
او نیز از افتخارات بزرگ شنب غازان است.
منبع اصلی :
- همام طبیب، برادر نظامالدّین شامی؛ بهروز ایمانی؛ نشریهی تاریخ » آیینه میراث » دوره جديد، زمستان 1383 - شماره 27نظامالدین در جوانی به بغداد رفت.8 وی شیفتهی مطالعهی متون کمیاب و غریبه بود و همواره کتابهای عربی مانند سرودههای حسّان بن ثابت، تاریخ یمینی و مقامات حریری و کتابهای فارسی چون کلیله و دمنه، فرائدالسّلوک، مرزباننامه، سندبادنامه و تاریخ جهانگشا را مطالعه میکرده است. او در این بین با کتاب سلوانالمطاع فی عدوانالطباعِ ابن ظفر مکی اندلسی که بهتاریخ 554 ه.ق نوشته شده بود آشنا میشود و پس از جستجوی بسیار نسخهای گرانمایه از آن را از دوستی بهدست میآورد و در لفظ و معنی آن تأمل قاطع و صریح را واجب میپندارد و سرانجام آن را به نثر فارسی درمیآورد.9
نظامالدین این کتاب جدید با نثر فارسی را به نام ریاضالملوک فی ریاضاتالسّلوک در سال 768 ه.ق زمانی که 28 سال داشت بهپایان رسانده و تقدیم به شیخ اویس بهادر خان از پادشاهان سلسلهی جلایری_پادشاه وقت بغداد_ کرده است.11-10 و بعد از تألیف آن بهگفتهی خود مدتی را بهاستراحت پرداخته است.12
نظام در عین حال که جانمایهی سلوانالمطاع را در ترجمهاش نگاه داشته است، به ایجاد دگرگونیهایی در متن آن پرداخته است. وی شیوهی ترجمه و پردازش خود را چنین بیان کرده است :
«... مفاصل فصول و ابواب آن را از هم بگشودم و هرچه در آن سماجتی یافتم، طرح کردم و خلاصه و نقاوهی آن در سلک عبارت کشیدم و در بعضی مواضع، حکایتی چند بر سبیل تمثیل زیاده کردم و بر حسب مصلحت در تقدیم و تأخیر حکایات زیاده و نقصان آن تصرف نمودم... نام آن را ریاضالملوک فی ریاضاتالسلوک نهادم... این ضعیف بههیچ وجه انگشت سخن بر نمک عبارت دیگری نزده است الّا شواهد ابیات که از آن ناگزیر است و مناسبت دادن نظم با نثر کاری دلپذیر...»13
مولانا نظامالدین در سال 790-800 داستان حکیمانه و مشهور بلوهر و بیوذسف را که از عربی به فارسی برگردانده شده بود ولی ترجمهی آن دچار اطناب بود، تهذیب و تلخیص کرد و بهنام سلطان احمد جلایر (پسر شیخ اویس) درآورد.14
وی در سال 801 نیز مقامات حریری را بهنام سلطان احمد به فارسی ترجمه کرد.15
نظامالدین در سال 803 زمانی که در حلب بود کتاب مُجدولی در ذکر عترت نبی را نوشت که از همین کتاب برمیآید که وی شم شیعی داشته است.16 این کتاب بدون حرف الف نوشته شده17 و در سال 812 در شنب غازان بهدست همامالدّین محمّد بن محمّد شامی مشهور به همام طبیب برادر نظامالدین بهتحریر درآورده شده است.18
اما اثر مهم مولانا نظامالدین شامی کتاب ظفرنامه میباشد که بهنام امیر تیمور گورکان و در ذکر روزهای سلطنت او نوشته شده است.
نظام زمانی که در بغداد بود تیمور عازم آن شهر شده و آنجا را فتح کرد. نظامالدین اولین شخصی بود که به دیدار تیمور رفت و این نیز به مزاج تیمور خوش آمد و در حق وی گفت : «خدای تعالی بر تو رحمت کند که اول تو از این شهر پیش ما آمدی.»19
در سال 803 ه.ق که تیمور به حلب لشکر میکشد اتفاقا نظام که در حلب میزیسته بار دیگر شاهد یورش لشکر تیمور به حلب میشود.20
یک سال بعد تیمور او را احضار کرده و نوشتن تاریخ پادشاهی خویش را به وی تکلیف میکند. مولانا نیز آن را پذیرفته و با نثری که به درخواست تیمور و بهقول خود از سخنآرایی و نقشپیرایی بهدور است بهنگارش آن میپردازد. با این حال نثر این کتاب بلیغ بوده و متمایل بهشیوهی انشای مترسلان است و از حیث عبارت در میان تاریخ عهد تیموریان ممتاز است.21 این کتاب همان ظفرنامه است که ضبط وقایع تیموری را تا سال 806 ه.ق در بر میگیرد.
مولانا نظامالدین شامی در سال 806 وقتی بههمراه تیمور عازم آذربایجان میشود از او رخصت گرفته و بهتبریز رفته و تا پایان عمر خود در تبریز (شنب غازان؟!) بهسر میبرد.22
تاریخ وفات وی مشخص نیست اما زمانی که برادرش همام کتاب مجدولی در عترت نبی را بهسال 812 در شنب غازان کتابت کرده است در پایان آن مشخص میکند که نظامالدین در آن تاریخ در قید حیات نبوده است.23 برخی وفات او را بهسال 708 ه.ق دانستهاند که در این حال وی باید در 68 سالگی دارفانی را وداع گفته باشد.24
ما باز هم در آثار و احوالات این عالم بزرگوار مطالبی را به رشتهی نگارش درخواهیم آورد.
شنب غازان زادگاه و پرورشدهندهی چنین بزرگمردانی بوده و خواهد بود.
منابع :
- نقد و معرفی کتاب: ریاض الملوک فی ریاضات السلوک از کیست؟؛ بهروز ایمانی؛ تاریخ » آیینهی میراث » پاييز 1380 - شماره 14
1- منم تیمور جهانگشا؛ مارسل برایون؛ ذبیحالله منصوری؛ ص. 38
2- همان
3- ذیل ضفرنامهی شامی؛ عبدالله بن لطفالله بن عبدالرشید، المدعو بحافظ ابرو؛ با مقدمه و تصحیح دکتر بهمن کریمی؛ نشریات بنگاه مطبوعاتی افشاری؛ 1328؛ ص.9
4- مجموعهی عکسی شمارهی 564 کتابخانهی مرکزی دانشگاه تهران؛ برگ 61
5- نقد و معرفی کتاب: ریاض الملوک فی ریاضات السلوک از کیست؟؛ بهروز ایمانی؛ تاریخ » آیینهی میراث » پاييز 1380 - شماره 14
6- مجدولی در عترت نبی؛ محمدتقی دانشپژوه؛ زبان و ادبیات » دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » سال نهم، تیر 1341 - شماره 4
7- رجال کتاب حبیب السیر : از حملهی مغول تا مرگ شاه اسمعیل اول؛ خواند میر، غیاث الدین بن همام الدین؛ عبدالحسین نوایی؛ انجمن آثار و مفاخر فرهنگی؛ ص. 96
8- www.persian-language.org/poetsandauthors-%D9%86-fullcontent-461.html
9- ریاضالملوک فی ریاضاتالسلوک؛ نسخهی خطّی شمارهی 2557؛ کتابخانهی مرکزی دانشگاه تهران؛ برگ 5-6-13
10- همان؛ خاتمهی کتاب؛ برگ 165
11- همان؛ برگهای 165-166
12- تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پاسی؛ ذبیحالله صفا؛ انتشارات فردوس؛ جلد 4؛ ص. 478
13- ریاضالملوک فی ریاضاتالسلوک؛ نسخهی خطّی شمارهی 2557؛ کتابخانهی مرکزی دانشگاه تهران؛ برگهای 13 و 14
14- تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پاسی؛ ذبیحالله صفا؛ انتشارات فردوس؛ جلد 4؛ ص. 478
15- بلوهر و بیوذسف (داستانی شگفت، کتابی نادر و عزیزالوجود)؛ مجلهی گوهر؛ سال ششم؛ شمارهی چهارم؛ تیر 1357؛ ص. 289
16- مجدولی در عترت نبی؛ محمدتقی دانشپژوه؛ زبان و ادبیات » دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » سال نهم، تیر 1341 - شماره 4
17- همان
18- همان؛ خاتمه
19- مطلع سعدین و مجمع بحرین؛ عبدالرزاق سمرقندی؛ عبدالحسین نوایی؛ ناشر : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی؛ جلد 2؛ ص. 676
20- همان؛ ص. 851
21- تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پاسی؛ ذبیحالله صفا؛ انتشارات فردوس؛ جلد 4؛ ص. 478
22- همان؛ ص. 477
23- مجدولی در عترت نبی؛ محمدتقی دانشپژوه؛ زبان و ادبیات » دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران » سال نهم، تیر 1341 - شماره 4
24- تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پاسی؛ ذبیحالله صفا؛ انتشارات فردوس؛ جلد 4؛ ص. 478

استاد محمّد صاحبنظر؛ در سال 1322 در شنب غازان بهدنیا آمدند، نوهی حاج نائب، بزرگ محلهاند.
تحصیلات عالی خود را در رشتهی ادبیات پشت سر گذاشتند؛ در سطح دبیرستان عربی و در دانشگاهها و دانشکدهی ادبیات، ادبیات تدریس میکردند در مدّت کمی که شهردار علمدار-گرگر بودند اقدامات بزرگی همچون ادغام علمدار-گرگر و کشیدن خیابان متصّل را انجام دادند.
ایشان در دههی چهل انجمنی را بههمراهی بزرگان محلّه در شنب غازان احداث کردند؛ در راه ترقّی شنب غازان بسیار زحمت کشیدند و بارها حقوق غصبشده از شنب غازان را برگرداندند.
برای تپههای گۆنبز که بهعلت بیتوجهی به زبالهدان تبدیل شده بود و عامل بسیاری از بیماریها میگشت با تلاش بسیار حکم تسطیح گرفتند.
مدرسههایی که در گۆنبز ساخته شد باتلاش ایشان و جهت آسایش کودکان و جوانان شنب غازانی بود.
با مشقت زیاد مجوز ساخت مرکز درمانی در شنب غازان که همان بهداری هست را گرفتند.
برق به شنب غازان کشیده شد.
با کمک شیرزنان محله، محله لولهکشی آب شد.
تاکسی شبانهروزی جهت مساعدت اهالی دایر گشت.
و بسیار اقدامات دیگر...
استاد صاحبنظر هماکنون بازنشسته شدهاند ولی خانهی ایشان هنوز هم محفلی برای ادبدوستان بهشمار میآید و پای صحبت ایشان نشستن لذّتی دارد وصفناشدنی؛ بهراستی که آقای صاحبنظر استاد سخن و ادب شنب غازان میباشند.
آن بزرگوار عالم محقّق، فاضل مدقّق، تقىّ نقى، سليم النفس، كريم الطّبع، نادرة العصر، باقعة الدّهر، حامى الملّة و الدّين و قامع بدع الملحدين، كشّاف دقايق المعانى بفكره الثّاقب، و نقّاد جواهر الحقايق برأيه الصّائب، در موادّ محاضرة و شعب ادب ماهر و در كليّهی موجبات تقدّم و اسباب تفوّق از قبيل تبليغات منبرى و تحقيقات محضرى و قوّت عقل وسعهی خلق و صفای نظر و لطف قريحت، بسيار كمنظير است. در علم معقول و منقول و حلّ مشكلات و معضلات حديث و تفسير و فقه و اصول بهرهی كامل و حظّى وافر دارند. (سدّد اللّه بيانه و بنانه).
شرح حالی که آقا شیخ حسین شنب غازانی به قلم خود نوشته است :
بسم اللّه الرحمن الرحيم«الحمد للّه ربّ العالمين و الصّلوة و السّلام على سيّدنا محمّد و آله الطّيّبين الطّاهرين». و بعد چون حضرت مستطاب، علم الأعلام و قدوة العلماء العظام، شيخنا الورع التّقىّ الحاج ملاّ على الواعظ التّبريزىّ الخيابانى(نوّر اللّه قلبه السّليم و أيّده بلطفه العميم) كتابى محتوى بر ترجمهی علمای اماميّه از معاصرين، تأليف و تصنيف فرمودهاند و به مقتضاى حسن ظنّى كه جناب معظّم له نسبت به حقير داشتند، شرححال اين جانب را خواستار و بنده اجابت نموده، شمّهاى از گزارش حال را مرقوم مىدارم، بلكه سبب تذكّر اخوان مؤمنين بشود. مولد حقير شنب غازان از محلاّت تبريز در 14 ماه محرّم سنه 1304 است. تقريبا از ده سالگى در مكاتب قديمه به طرز و روش قديم به درس مشغول شده، بعد از فراغ از مكتب در مدرسهی طالبيّهی تبريز مدّت متمادى اشتغال به ادبيّات و معانى و بيان نموده، بعدا در محضر حضرت حجّة الأسلام وحيد عصره و فريد دهره آقا شيخ حسين توتونچى (اعلى اللّه مقامه) متون أصول را بر برههی از زمان تمام نمودهام در 26 ذى القعده سنه 1332 به قصد تحصيل عزم عتبات نموده، در چهارم ماه محرّم سنه 1333 وارد كربلا و بعد از زيارت وارد نجف أشرف شدم و اساتيد موجود تاريخ مذكور را تفحّص نموده، در محضر حضرت حجّة الأسلام آقا ضياء عراقى (قدس سره) مباحث الفاظ را در مسجد طوسى، شبها استماع نموده و نوشتم.و در اصول و فقه صبحا و عصرا در محضر آقاى استاد الكلّ شيخ الشّريعة حاضر بودم و اواخر فقه را در محضر حضرت استادنا الأعظم آقاى اصفهانى (اعلى اللّه مقامه) و أصول را در محضر حضرت آقاى نائينى (قدّس سرّه) حاضر،آنچه از علمين اعلمين تحصيل نموده، در چند مجلّد تنقيح يافته و در رسائلعديده مرتّب نمودهام :
1. رساله در لباس مشكوک
2. رسالهی در ابواب صلوة
3. رسالة فى الأستصحاب
4. رسالة فى التّعادل و التّراجيح
5. رسالة فى البرائة
6. رسالة فى ابواب الحجّ
7. رسالة فى التعبّدى و التّوصّلى
و غير از اينها از رسائل غير مرتّبه.
در اوايل سنه 1344 از نجف حركت نموده وارد تبريز شدم.[تحرير در اوائل سال 1366].
شیخ حسین آقا شنب غازانی در سال 1395 هجری قمری در 91 سالگی دارفانی را وداع گفت.
منبع :
علمای معاصر؛ علی بن عبدالعظیم خیابانی تبریزی؛ 543
در کتاب منظرالاؤلیا دربارهی وی چنین نوشته شده است :
«آن بزرگوار از سادات عالىدرجات شنب غازان دارالسلطنهی تبريز بوده و هرگز نماز شب از آن جناب فوت نشده بوده.تحصيل مراتب در خدمت مولانا جلال الدين دوانى كرده وقتى كه مىخواست مرخص شده به تبريز بيايد مولانا را وداع كرده برگردد، مولانا مىفرمايد كه اين سيدزادهی تبريزى از درخت طبيعت ما ميوههاى رسيدهی ما را چيد و برد، اما آن سيدزاده استرابادى-يعنى مير جمال الدين-ميوههاى رسيده و نارسيدهی ما را برد!
چون وارد تبريز شد حضرت شاه اسماعيل صفوى نقابت دارالسلطنه را خواست به آن جناب سپارد؛ قبول ننمود.مدت دوازده سال در مسند ارشاد متمكن شده طريقهی عليّهی تشيع را رواج مىداد.شرح اشراق و شرح فصوص الحكم از جملهی مصنفات اوست.
شنيدم زمانى كه سلطان سليم رومى به تبريز آمد خواست آن جناب را با خود به روم ببرد،سيد خود را به ناخوشى زده سلطان سليم لا علاج مانده در وقت رفتن به كوتوال
قلعه كه از اهل روم نهاده بود سفارش آن جناب را نمود كه بعد از بهبودى با تدارک تمام او را روانهی قسطنطنيه نمايد.اما اين آرزو در دل سلطان سليم تا قيامت ماند.بعد از چند روز از رفتن قيصر شاه جهانگشا شاه اسماعيل وارد تبريز شده كوتوال قلعه با پاسبانان شهر به قتل رسيدند.
مجملا در سال نهصد و بيست و هشت هجرى يک سال قبل از وفات شاه اسماعيل -انار الله برهانه- به رحمت ايزدى پيوست و در محلهی شنب غازان به خاكش سپردند.»1
منسوبیت جایگاه زیارتی خشتیای که به امامزاده و پیر مشهور و در مکان مدرسهی خدیجهی کبریی فعلی تا اوایل دهههای معاصر موجود بوده با قبر میر اسماعیل شنب غازانی جای تأمل دارد.
منابع :
1- منظرالاؤلیا؛ محمد کاظم بن محمد تبریزی؛ ص.79-80
سلطان محمود غازان خان هفتمین و مشهورترین پادشاه سلسله ی ایلخانی فردی عارف، عادل، متفکر و و رعیتپرور بود. در مدت حکومت خویش دست به اصلاحات وسیعی زد که مجموعهی آن اصلاحات با نام اصلاحات غازانی شناخته میشود. این کتاب کاری از وبگاه رسمی محلهی شنب غازان میباشد که با استناد از کتابهای : اصلاحات غازانی به روایت جامعالتواریخ رشیدی نوشتهی علیرضا ذکاوتی قراگزلو و کتاب تاریخ مبارک غازانی که قسمتی از کتاب جامعالتواریخ رشیدی نوشتهی عالم و دانشمند بزرگوار خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی وزیر غازان خان میباشد، به مناسبت هفتصد و سیمین سالگرد وفات غازان خان (11 شوال 1433 / 8شهریور 1391) تهیه شده است.
وی یکی از متفکران و دانشمندان و عالمان سدۀ نهم بود.
در سال856هـ ق در شنب غازان تبریز متولد شد. در نوجوانی به هرات رفت و مدتی نزد علاءالدین قوشچی و شیخ حسین منظقی تحصیل کرد. سپس به شیراز رفت و شاگرد ملا جلالالدین دوانی شد و در اواخر عمر به موطنش، شنب غازان، بازگشت و سرانجام در سال 919 هـ ق در 63 سالگی دارفانی را وداع گفت.
از آثار او میتوان به شرح شنب غازانی و شروح فصوصالحكمة اشاره کرد.
فصوصالحكمة يكی از كهنترین و با ارزشترین متون فلسفی است كه از دیر باز مورد توجه بزرگان فلسفه میباشد. در اينكه از آثار ابن سیناست يا فارابی بحثها و جدلهای فراوانی شده است. اما فیلسوفان نامآوری چون میرداماد و شخصیتهای بزرگ معاصری همانند هانری كربن آن را از نوشتههای فارابی به شمار آوردهاند.
كهنترين و گرانسنگترين شروح فصوصالحكمه شرحی است كه به دست میر اسماعیل شنب غازانی به رشته تحریر در آمد.
حاج میر ابوالحسن یک دختر داشت که آنرا به میرزا محمد پسر برادر خود حاج میرزا محمد علی داد. میرزا محمد نیز بازرگان بود و ازجانب مظفرالدین میرزا ولیعهد، به شیخ الشریعه ملقب گردید. وفات حاج میر ابوالحسن به سال 1281 ه. ق ، اتفاق افتاد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد.
او بانی سرایهای حاج سید حسین در بازار بزرگ تبریز است.
محمّد بن محمّد بن ابیطالب تبریزی، مشهور به همام طبیب، از ریاضیدانان، اطّباء و منجّمین گمنام سده هشتم و نیمه نخست سده نهم هجری است. وی برادر نظامالدّین شنب غازانی (زاده 740 ه. ق) دانشور و تاریخ نگارِ نامیِ دستگاه آلجلایر و دوره تیمور گورگانی است. از همام طبیب دو رساله به نامهای تبصرة أولیالالباب فی علمالحساب و رساله در معرفت مواقیت لیل و نهار باقی مانده است. وی در استنساخ نیز دست داشت و دو رساله از برادرش نظامالدّین شامی را با عناوین بلوهر و بیوذسف و رساله مجدولی در ذکر عترت نبی کتابت کرده است.
نظامالدین عبدالواسع شنب غازانی معروف به نظامالدین شامی، از شاعران و فضلای قرن هشتم و اوایل قرن نهم تبریز و قدیمیترین مورخان عصر تیموری است. او را شامی نیز گویند. وی درمنطقهی شنب غازان بدنیا آمد سپس در بغداد میزیست و به سال 795 هَ. ق . چون امیرتیمور آن ولایت را تصرف کرد بخدمت او پیوست و به سال 804 به فرمان امیر تیمور به ضبط وقایع ایام سلطنت او پرداخت و کتاب ظفرنامه را تصنیف کرد و چند سال بعد هنگامی که تیمور عزم سمرقند کرد، رخصت طلبید و به موطن خویش تبریز بازگشت و بقیت عمر را در آنجا بسر برد. بجز ظفرنامه مطابق تحقیق آقای حکمت نظامالدین دو کتاب دیگر هم تصنیف کرده است: نخستین ریاضالملوک فی ریاضاتالسلوک، که بنام سلطان اویس مصدر است، و انشائی پر تکلف و اغلاق دارد؛ دیگری تلخیصی است از کتاب بلوهر و بیوذاسف، که به نام سلطان احمد بهادرخان موشح است.
(دوستی هم زحمت کشیده لینک خرید کتاب ریاضالملوک فی ریاضاتالسلوک رو از همین عالم گذاشته علاقهمندان میتوانند از اینجا این کتاب را خریداری کنند.)
چه کسان بزرگواری رفتند... روزی از بزرگان محله بودند... همه آنها را میشناختند، امین و درستکار بودند، مؤمن و متعهد بودند... اما رفتند مانند هزاران کس دیگر رفتند و جز یاد و خاطرهشان دیگر چیزی نماند...
آقایان شیخ حسین آخوند و میرزا عباسعلی توکلی که از روحانیون محله بودند.
آقای حاج نایب شنبغازانی بودند، بزرگ محله بودند، به خاطر بزرگی و بخشندگیشان لقب نایبی گرفتند. میتوان به برادرشان آقای حاج رضا نایب شنب غازانی نیز اشاره کرد.
آقای میرعباسعلی جعفری غازانی بودند، ایشان چوپان محله بودند، راستگویی و حرفهای پر معنایشان هنوزهم برسر زبانهاست.
آقای مهدی فرهمند غازانی، ایشان مؤذن محله بودند.
آقای عسگر اسماعیلنژاد غازانی، مردی بودند پرقدرت و باشهامت با آن شجاعتشان آدم شکستهنفس و خوشصحبتی بودند و به حلال و حرام احترام میگذاشتند.
آقای محمد نقیزاده غازانی، یکی از تابلوبافان خوب آذربایجان هستند که تابلوهای تحسین برانگیز ایشان نظیر ندارد یا حداقل کمنظیراست.
آقای حاج حسن حسینپور صالحی غازانی، ایشان اولین نانوای رسمی محله بودند و به "حسن چؤرکچی" معروف بودند.
آقایان حاج حسن حسنپور و حاج علی اکبر زاهدیان بودند که حمام محله را بنا نمودند، آن روزها اهالی محله مجبور بودند برای استحمام به محله دیگر بروند و این مخصوصا برای بانوان محله سخت بود، ایشان با بنا نمودن این حمام آبروی محله را حفظ کردند، این کمک بزرگی برای محله بود.
آقای حاج میرمهدی خدادوست غازانی بودند که اعتبار و معتمد به شمار میآمدند.
آقای تقی زاده غازانی، ارشد پادگان بودند و معروف به "قززاق باشی" .
آقای حسن عمی (عمو حسن) بودند که پالاندوز محله بودند.
آقای علی رحمت بارنجی چاهکن محله بودند.
آقای حاج اسماعیل خوشفطرت غازانی و آقای مشهدی علی اکبرپور غازانی از مردان خوب و دیندار محله بودند آقای خوشفطرت در شبیهخوانی آن زمان نقش امام حسین را ایفا میکرد و معروف به "ایمام حۆسئین مشهدی(مش) ایسمایێل" بودند و آقای اکبرپور نیز نقش شمر را بازی میکردند و معروف به "شیمیر مشهدی(مش) علی" بودند.
آقای کربلایی اصغر دلافروز مردی شجاع و انقلابی بودند. همین باعث شد که به ایشان لقب انقلابی بدهند. ایشان هیزمفروش بودند. هیزمها را از قرهداغ میآوردند و به تک-تک خانوارها میدادند.ایشان از فقیران حمایت میکردند بهطوری که وقتی سائلی را در محله میدیدند خانهی او را نشان میدادند و یکی از پسرانش مرحوم محمدتقی دلافروز بود که پوست گوسفند و چرم می فروخت.
آقای سید محمد گلی غازانی از اشخاص مؤمن و معتمد محله بود. بهعنوان چاروادار به قرهداغ رفته و ذغال میآوردند مسافران راه از خلوص ایمان و درجهی والای شخصیتی او خاطرات داشتند.
آقای اسماعیل پایون غازانی مرد بزرگ و کاردانی بود. در دورهی پهلوی آجان بود و خدمات بزرگی برای اهالی محله و آبادانی منطقه انجام داد. بیکاری را در جوانان محله عیب دانسته تمام تلاش خود را برای پیدا کردن شغل برای آنان انجام میداد.
از بانوان محله ربابه خانم بودند که در گرمابهی کؤهنه حامام (حمام کهنه) زحمت میکشیدند، با نام ایشان هر فرد محله آشنایی دارد.
خدیجه خانم بود ایشان زنی باایمان بودند و وقتی باران نمیبارید با کمک دیگر زنان محله آشنذری میپختند این آش "ایمامآشی" (آشامام) نام داشت.
سریه خانم بودند، شجاعت ایشان معروف است، هنگام کشفحجاب در زمان رضا خان مأموری میخواست حجاب این خانم را بگیرد که با سیلی محکم ایشان روبرو میشود این حکایت هنوز هم در زبان اهالی جاریست.
خیلیها بودند چه بزرگان و چه زحمتکشانی که رفتند، آقای حاج قنبر فراقی غازانی، آقای حاج قربان جعفری مشاهیر، آقایان حاج یوسف و حاج احمد زیرک غازانی، آقای مشهدی محمد بشارت غازانی وووووو...
خدایشان بیامرزد.
-با کمک از کتاب بختآیناسی و شامغازان منظومهسی نوشته آقای رحیم فخیم غازانی.
از بازدیدکنندگان خواهشمندم اگر اسامی و اطلاعاتی از دیگر افراد مشهور شنب غازان میدانند نه بطور جسته گریخته، بلکه بطور کامل با پیامخصوصی و یا ایمیل بنده در میان بگذارند تا در وبلاگ قرار داده شود.
پیشاپیش ممنون از همکاریتان.

