شنب‌ غازان
وبلاگ رسمی منطقه‌ی شنب‌ غازان تبریز
    از رويدادهای مهم سال ۱۳۳۴قمری/1295 شمسی (۱۹۱۶ میلادی) سفر معاون نايب‌السلطنه قفقاز به تبريز برای افتتاح خط راه‌آهن تبریز-جلفاست. ایستگاه راه‌آهن تبریز با مسیر اولیه‌ی تبریز - جلفا درحالی در شنب غازان ساخته شد که در ظاهر برای دولت و مردم ایران به‌جهت ورود صنعت راه‌آهن افتخار بود اما در واقع مسیر راه‌آهن در تبریز که از باغ‌های شنب غازان می‌گذشت نقطه‌ی استراتژیکی فوق‌العاده‌ای بود برای حمل سلاح در بحبوحه‌های جنگ و پیشبرد اهداف سیاسی روسیه تزاری و شوروی و دیگر استعمارگران؛ متأسفانه این کار شنب غازان را ناخواسته وارد میدان جنگ کرد و آزار زیادی در جنگ جهانی اول و دوم به اهالی شنب غازان رسید که هنوز هم بزرگان محله از آن دوران جز روزهای تاریک و وحشتناک برای شنب غازان چیز دیگری نمی‌گویند.

 امپراتوران روسيه يكی از برادران يا شاهزادگان عالی‌مقام را به عنوان نايب‌السلطنه در شهر تفليس پايتخت قفقاز مستقر می‌نمودند و امور مربوط به كشورهای همجوار، خاورميانه و خاور نزديک به‌وسيله‌ی نايب‌السلطنه‌ی روسيه حل و فصل می‌شد. اما راه‌آهن جلفا در آن روزهای حساس و بحرانی جنگ مسئله‌ی مهمی بود و آمدن معاون نايب‌السلطنه قفقاز به ايران با اهميت خاصی تلقی می‌شد. متأسفانه از اين رويداد در نشريات آن زمان جز خبرهای كوتاهی در اين‌باره چيز جالبی ديده نمی‌شد ليكن غلامعلی خان عزيزالسلطان (سردار محترم) كه شوهرخاله‌ی وليعهد و صندوق‌دار دربار او در تبريز بود اين رويداد را روزبه‌روز در روزنامه‌ی خاطرات خود نوشته است.

خاطرات بسیار جالب غلامعلی خان در مورد این روزها در روزنامه‌ی ايران، شماره 3727/30 به تاريخ 86/6/12/15، صفحه‌ی 15 (تاريخ (روابط بين الملل)) آورده شده است که می‌توانید این دست‌نوشته‌ها را که به شام غازان و شهرهای دیگر آذربایجان در مسیر راه‌آهن و توصیف دریای شاهی (دریاچه‌ی ارومیه) و ذکر اسباب و اشیا آن زمان و... پرداخته است و نکته‌های تاریخی بسیاری دارد را در ادامه‌ی مطلب مطالعه کنید :


    سه شنبه ۲۹ جمادی الثانی سنه ۱۳۳۴

    امروز والاحضرت زودتر بيرون تشريف آورده برای تهيه (استقبال) معاون لشكری جانشين قفقاز كه روز شنبه ۳ شهر رجب خواهد آمد و افتتاح راه‌آهن در آن روز خواهد شد. سردار ارشد امير نويان، شريف‌الدوله، محمد ولی ميرزا در حضور بودند و ترتيب كارها را می‌دادند. نظم‌الممالک همشيره‌زاده‌ی حاجی نظام‌الدوله كه رفته بود در تفليس بعضی اشيا (و) اسباب بخرد، اسباب‌ها را آورده بود. يک ميزی سی و شش نفره با صندلی‌ها و كارد و چنگال آورده بود كه از نظر مبارک گذشت. بعد عصر قنسول رفت منزل «امير نويان» برای ترتيب‌دادن تشريفات معاون نايب‌السلطنه امپراتور روس، باری شب را هم والاحضرت تشريف فرمای خانه‌ی ما شدند و تا ساعت ۶ آن‌جا بوده بعد تشريف فرمایی عمارت خودشان شدند.

   چهارشنبه سلخ جمادی الثانی سنه ۱۳۳۴
    والاحضرت بيرون تشريف آوردند و مشغول كار بودند. علاوه بر كارهای ديگر مشغول كارهای ميهمانی و به پذيرايی معاون نظامی (گراندوک) نايب‌السلطنه‌ی قفقاز بودند. امير نويان و شريف‌الدوله (نماينده‌ی وزارت خارجه) هم شرفياب بودند. صمدولی ميرزا پسر فرمانفرما هم كارهای ميهمانی به او محول شده (بود) و مشغول كار بود. امشب را هم قنسول فرانسه «موسيو نيكلای» با زنش در حضور والاحضرت ميهمان بودند چون كه قنسول فرانسه خواهد رفت به تفليس و قنسول آن‌جا خواهد بود.

    پنجشنبه غره (اول)، شهر رجب سنه ۱۳۳۴
    نصرت‌الملک آمده، شرفياب شد، مرخص شد و رفت مبلغ چهارصد تومان هم به او انعام مرحمت شد. باري متصل من و محمدولی ميرزا مشغول كار بوديم. مكرم‌الملک با هشتاد نفر قزاق و چند نفر صاحب منصب، امروز صبح با قنسول رفتند به جلفا برای استقبال. باری والاحضرت تا يک ساعت از شب گذشته بيرون تشريف داشته، مشغول كار بودند. بناها مشغول كار تعميرات بودند. اتاق‌ها را فرش و مزين می‌كردند و قاليچه به در و ديوارها می‌كوبيدند. صرف شام كرده قدری استراحت كرده، در موقع كشيک حاضر شدند.

    جمعه ۲ شهر رجب سنه ۱۳۳۴
    عمارت بزرگ را دورش را قالی كوبيده بودند و اتاقش را فرش می‌كردند. خود والاحضرت هم تشريف آورده، دستور می‌دادند و كار می‌كردند تا وقت ناهار برای اين كه مردم راحت مشغول كار باشند والاحضرت تشريف بردند خانه‌ی ما ناهار را آن‌جا صرف كردند. تلگرافی از مكرم الملک رسيد كه معاون جانشين نايب السلطنه‌ی روسيه با ژنرال‌ها وارد سرحد جلفا شده‌اند. از طرف والاحضرت اميرنويان سردار رشيد تبريک و خوش‌آمد گفتند، باری دو ساعت به غروب والاحضرت هم تشريف آورده تماشای ميرزا را فرمودند.

    شنبه ۳ شهر رجب سنه ۱۳۳۴
    امروز روز افتتاح رسمی راه‌آهن (و) ورود معاون جانشين نيكلای (امپراتور روسيه) است. ديشب بنا بود در ساعت هفت بعد از نصف شب كه تقريباً نيم از دسته گذشته باشد، ورود بكند و راه‌آهن افتتاح بشود. والاحضرت هم صبح زود برخاستند، مشغول لباس‌پوشيدن شدند، من هم لباس تمام‌رسمی پوشيده، سركرده‌های كشيک‌خانه، سالار عشاير، سالار همايون، سالار ارشد، صمصام‌السلطان، شاهزاده علاءالسلطان، علاءالسلطان سرابی، شجاع لشگر جريبانلو، شجاع الممالک كليبری، نصرت خان حسنبگلو، احمد پاشاخصن، تماماً با لباس رسمی كه تازه برايشان ترتيب داده‌ايم آمده بودند.
    ترتيب ورود معاون اين است كه : صبح زود اميرنويان سردار رشيد می‌رود آن طرف رودخانه‌ی «آجی» به قدر نيم فرسنگ هم از رود «آجی» مي گذرند. آنجا (ترن) می‌رسد، قنسول اميرنويان را به معاون معرفی می‌كند و ساير صاحب‌منصب‌ها را معاون به اميرنويان معرفی می‌كند، بعد با هم سوار «ترن» می‌شوند می‌آيند تا دم پل «آجی» كه تازه ساخته شده برای راه‌آهن و آنجا خواهند ايستاد. قنسول‌ها و زن‌هايشان ، اجزای راه و ... آن طرف پل. كشيش هم ايستاده مشغول دعاخواندن می‌شود، والاحضرت هم دراين سرپل «آجی» ايستاده منتظر اتمام دعا می‌شوند. وقت اتمام دعا ، والاحضرت هم از پل قديم سوار می‌شوند و تشريف فرمای آن طرف پل می‌شوند و راه آهن را كه جلوش را با روبان بسته‌اند افتتاح می‌فرمايند.سردار رشيد امير نويان صبح زود از جلو رفته است. والاحضرت بنا بود كه زودتر بروند ولی قدری تأخير شد. از قنسولگری تلفن كردند كه قدری تعجيل بفرمايند. بعد از يک ساعت والاحضرت سوار شده، توی ميدان توپ‌خانه هم توپچی و سربازهای «فوج سوم اقبال » به قدر سيصد نفر بودند، گارد كه از «فوج قرچه‌داغ» است به قدر پنجاه نفر می‌شود، سوار كشيک‌خانه هم يک صد نفر بودند. موزيک زده احترامات نظامی را كرده، والاحضرت هم سوار اسب بودند (و) از همه احوالپرسی فرمود، (آن‌ها هم ) «هورا» می‌كشيدند. بعد سوار كالسكه شده، حركت فرمودند تا رسيديم به رودخانه «آجی»، به عمارت‌هايی كه برای راه شوسه درست كرده‌اند در واقع «باج‌گيرخانه» دريافت عوارض است، در آنجا يک اتاقی را برای والاحضرت مرتب كرده بودند، شيرينی و چای حاضر كرده بودند كه والاحضرت اقدس استراحت بفرمايند تاموقع رسيدن معاون نايب‌السلطنه پذيرايی كه بايست اميرنويان بكند به عمل بيايد، دعا را بخوانند، آن وقت با تلفن اطلاع بدهند كه والاحضرت حركت بفرمايند. من هم مدتی حضور والاحضرت بودم، بعد سوار كشيک‌خانه را آورده از پل «آجی» گذرانده، آن طرف پل صف بسته، قدری سوارهای كرد اسب‌هايشان را با هم دوانده، تماشا كرده، بعد آمدم حضور والاحضرت، والاحضرت هم از اتاق بيرون آمده بودند (و) روی پل ايستاده بودند و تماشای رودخانه را می‌فرمودند. رودخانه هم آبش زياد بود.
    ظهر شد، خبر دادند كه والاحضرت حركت بفرمايند. باری سوار كالسكه روبازی شده، هوا هم خيلی خوب بود، اطراف رودخانه‌ی «آجی» تماماً سبز و خرم بود. باری من پای كالسكه بودم مطابق در كالسكه، پشت كالسكه اعلم الملک، معزالدوله، اعتماد حضرت، منصور السلطنه سرايدارباشی و ناظم خلوت بعدش عمله خلوت چند نفر، كه برايشان لباس تازه دوخته بودند. بعد بيرق كشيک‌خانه و رؤسای اداره‌ی كشيک‌خانه ، بعدش كالسكه‌ی دولتی كه شريف‌الدوله و محمدولی ميرزا نشسته بودند، پشت سر آنها تيپ كشيک‌خانه، بعد ساير نوكرهای ملتزمين، در جلوی كالسكه هم حشمت‌السطلنه امير آخور، جلو سردار سطوت و حاجب‌السلطان، جلوی آن‌ها آجودان و جلوتر از آنها يدک‌ها و قزاق و بيرق قزاق‌ها. جلوی كالسكه همين‌طور رفتيم تا نزديک پل جديد كه راه‌آهن است. لكوموتيوها و واگون‌ها ايستاده بودند. جمعيت زيادی هم از ايرانی و فرنگی و زن‌های قنسول‌ها، زن‌های ارامنه. خيلی جمعيت بود. ترن ايستاد يک دسته قزاق كه به قدر هشتاد نفر بودند با موزيک جلو رفته بودند، يک دسته قزاق روس با صاحب‌منصب‌های ايرانی و روس ايستاده بودند والاحضرت هم سوار اسب بودند. شاهزاده امام‌قلی ميرزا هم سواره ملتزم ركاب بود. آمديم تا نزديک ژنرال‌های روس، والاحضرت پياده شدند، آن‌ها جلو آمدند، استقبال كردند، يک نفر هم قزاق روس متصل عكس می‌انداخت و با دوربين‌های متعدد يک دوربين «سينماتوگراف» داشت كه متصل عكس برمی‌داشت. باری امير نويان معاون «گراندوک» را كه اسمش «بنيش كويچ» است كه رئيس اتاماژور (استاد) كل قشون روس بوده است. سنش هم چهل و پنج سال است و جوان خوش‌اندام خوش‌روی بسيار مؤدبی است، معرفی شده ، والاحضرت به او دست دادند، بعد او ساير صاحب‌منصب‌ها و ژنرال‌های همراهش را معرفی كرد. اسامی آن‌ها از اين قرار است:
    «ژنرال كرويه پنسكی» كه در واقع در دربار نايب‌السلطنه سمت رياستی دارد، «ژنرال داشيلفسكی» رئيس كل راه‌آهن‌های قفقازيه، «ژنرال كلوبوف» رئيس حمل و نقل، «ژنرال پاوكورستكی» مهندس و رئيس كل راه‌های ايران، اين چند نفر تمامشان از دولت خودشان نشان «سنت آنا» درجه اولش را دارند، بعد «ژنرال شامبلان فولويف» كه منصب پيشخدمتی (آجودانی) امپراتور را هم دارد، درواقع درباری است. «ژنرال تمامشف» و «ترسكينسكی» مهندس كل راه‌های ايران. اين‌ها هم نشانه‌ی درجه اول «سنتن اسلاف» را دارند، «پرنس تون دوتوف» آجودان جانشين نايب‌السلطنه از دول خارجه نشان‌های عالی دارد. بعد چند صاحب‌منصب ديگر جزو هم بودند كه معرفی نشدند. رئيس راه‌آهن ايران هم كه «ترسكينسكی» است از دولت روس نشان درجه‌ی اول «انا» دارد. باری بعد والاحضرت هم اول شريف‌الدوله را معرفی كرد، بعد من ، بعد شاهزاده امام‌قلی ميرزا به همه دست داد بعد شريف‌الدوله ساير ملتزمين را معرفی كرد، دراين موقع باران به شدت بنای باريدن را گذارد، والاحضرت با نايب‌السلطنه و اميرنويان و ساير ژنرال‌ها و قنسول‌ها و رئيس راه‌آهن تشريف‌فرمای سر پل شدند. روبانی كه سر پل بسته بودند سه رنگ بود، به رنگ بيرق‌های روس، يک قيچی آوردند و به دست والاحضرت دادند، به دست خودشان آن بند را بريده بعد رئيس راه آن بند بريده را تكه تكه كرده به والاحضرت و معاون و اميرنويان و شريف الدوله و من يادگار داده، عكاس‌ها هم متصل مشغول عكس‌انداختن بودند و بعد مراجعت فرمودند و آمدند توی واگونی كه مخصوص، برای سواری والاحضرت آورده‌اند. اين واگون، بسيار خوب واگونی است، تاريخی هم هست و مال ناپلئون سوم بوده است كه دولت روس از فرانسه خريداری كرده است. باری اتاق‌های خوب و دست و روشويی‌های اعلا دارد همه با مبل و زينت‌های خوب. يک اتاق سالن خوبی هم دارد كه مبل‌های خوب داشت. باری والاحضرت نايب‌السلطنه روسيه، شريف‌الدوله، ژنرال‌ها و من در اتاق بزرگ سالن در حضور والاحضرت نشسته صحبت می‌فرمودند، شيرينی و شربت هم روی ميز گذارده بودند.
    باران ايستاد و ترن حركت كرد. از همان جا كه افتتاح شده بود حركت كرده از روی پل جديد «آجی» گذشته رو به «شام‌غازان» رانده، تقريباً تا «شام‌غازان» يک فرسنگ می‌شود در راه هم آرام حركت می‌كرد. در بين راه هم والاحضرت با ژنرال معاون و سايرين صحبت می‌كردند، روی لكوموتيو و ساير واگن‌ها هم تمام بيرق ايران و روس زده بودند. همين‌طور آمديم تا وارد گار (ايستگاه راه‌آهن) شديم. جمعيت زيادی از اهل شهر از ارمنی و زن‌هايشان و مسلمان‌ها برای تماشا آمده بودند. قزاق‌های روس و ايران هم سواره و پياده ايستاده بودند. يک طرف هم چادرهای زيادی زده بودند، چادر بزرگ والاحضرت، چندين چادر هم بلديه و غيره زده بودند. دو دسته موزيک هم ايستاده بود. سلام زدند بعد مقابل چادر والاحضرت ترن ايستاد، پياده شده وارد چادر شدند. بعد شريف‌الدوله، معدل‌الدوله، معزالدوله، حاجب‌السلطان، (رؤسای) ساير دواير دولتی، اجزای ماليه و كارگزاری (اعضای وزارت خارجه)، معين‌السلطنه و اجزای عدليه «موسيو ملينور» و ساير اجزای گمرک، رئيس تلگراف، رئيس پست و ساير اعيان و اشراف و صاحب‌منصب‌های اعزامی و معتبرين شهر را معرفی كرده به هر كدام دست داده تعارف می‌كرد. موزيک می‌زدند. در چادر نشسته صحبت كردند ماها هم آمديم توی چادرهای ديگر. بعد از نيم ساعت والاحضرت اقدس و معاون و ساير ژنرال‌ها سوار همان واگن شده، قدری ايستاده، بعد دوباره ترن حركت كرد، رفتيم برای همان‌جا كه سوار شده بوديم باز در همان سالن نشسته. ترن يواش يواش حركت می‌كرد باری از رودخانه‌ی «آجی» گذشته بعد پياده شده، ژنرال (نايب‌السلطنه) و ساير ژنرال‌ها قدری مشايعت كرده، بعد والاحضرت سوار كالسكه شده موزيک می‌زدند، بعد ژنرال (نايب‌السلطنه) و ساير ژنرال ها با امير نويان مراجعت كرده سوار ترن شده دوباره مراجعت (به) «شام‌غازان» كردند كه امير نويان (سردار رشيد) با ژنرال معاون در يک كالسكه دولتی نشستند كه بروند به قنسولگری بعد مراجعت بكند بيايد به عالی‌قاپو. باری آن‌ها رفتند و ما به سرعت آمديم به عالی‌قاپو (كاخ وليعهد) توی ميدان مجدداً همان سربازها ايستاده بودند. والاحضرت هم نزدیک ميدان سوار اسب شده بعد احوالپرسی كردند (و) تشريف‌فرمای عالی‌قاپو شدند.
    عصری (بعدازظهر) ژنرال معاون نايب‌السلطنه با ساير ژنرال‌ها خواهند آمد و حضور والاحضرت اقدس شرفياب خواهند شد و نشان عقاب سفيد را از طرف دولت روس برای والاحضرت خواهند آورد. نشان «آنای» درجه اول هم برای امير نويان سردار رشيد، نشان «سنتن اسلاف» درجه اول هم از برای شريف‌الدوله. شب را هم با لباس تمام رسمی در حضور والاحضرت صرف شام رسمی خواهد شد.
    نيم ساعت به غروب مانده لباس رسمی پوشيده، توی باغ هم قراول گذارده، تشريفات را درست كرده، صاحب‌منصب‌های كشيک‌خانه را دم در اتاق نگاه داشته، تمام اجزای در خانه‌ی سركاری با لباس رسمی حاضر شده، والاحضرت هم لباس رسمی پوشيده بعد ژنرال معاون نايب‌السلطنه آمد. موزيک سلام روس را زدند و احترامات نظامی را به عمل آورده بعد من صاحب‌منصب‌های كشيک‌خانه را كه رؤسای ايلات هستند معرفی كردم و نايب‌السلطنه به (همه) دست دادند بعد وارد اتاق شدند، يک طرف اتاق ژنرال معاون و ساير صاحب‌منصب‌ها صف بسته بودند و يک طرف اتاق هم ايرانی‌ها. بعد حشمت‌السلطنه در را باز كرد و سلام داد. ژنرال معاون نايب‌السلطنه نطق مفصلی كرد راجع به آمدن خودش و اتحاد دولتين از جانب امپراتور نيكلا. بعد نشان عقاب سفيد را از جعبه‌اش درآورده با حمايلش زد به سينه والاحضرت. سلام روس را زدند و همه صاحب‌منصب‌ها به حالت نظامی، ايستادند، بعد نشان «آنای» درجه اول را آورده زد به سينه اميرنويان سردار رشيد، دوباره سلام را زدند بعد نشان «سنتن اسلاو» را زد به سينه شريف‌الدوله. بعد والاحضرت هم نطق مفصلی فرمودند كه عين نطقش را من درج مي كنم (كه) اين است :
    «از اين عطيه‌ی اعليحضرت امپراتوری نهايت تشكر حاصل است. احساسات و امتنانات قبليه خود را از اين موهبت عظمی كه حامل هديه‌ی امپراتوری هستيد اظهار نموده، ضمناً آن جناب را به تفقدات اعليحضرت شاهنشاهی در اعطای تمثال همايون تبريک می‌گويم و مقدم شما و همراهان عزيز را محترم می‌شمارم.» در اين موقع يک قطعه تمثال مرحوم ناصرالدين شاه كه قبلاً از تهران خواسته بودند به من امر فرمودند توی يک سينی گذارده آوردم، والاحضرت به دست خودشان انداختند به گردن معاون و آن وقت سلام ايران را زدند. او هم نطق مفصلی كرد. مبني بر تشكرات. بعد دوباره من سينی ديگری را آوردم كه ۵ عدد نشان درجه اول خارجه با حمايل‌های سبز و يک قطعه نشان سوم خارجه كه مكلل بود و مال «بلايوف» قنسول بود آوردم. «امير نويان» سردار رشيد به دست خودش به ساير ژنرال‌ها كه اسامی آن‌ها نوشته شده است داد. موزيک سلام ايران را زد، همه به حال نظامی ايستادند. يک قطعه نشان «سنتن اسلاو» از درجه‌ی دومش كه ستاره‌دار است هم، از برای من خواسته بودند ولی نرسيده است، چون اول می‌خواستند به من هم يک نشانی بدهند كه برای بعضی‌ها آورده‌اند از قبيل «آنای دوم» و «سنتن اسلاو» دوم ولی نشان من «سنتن اسلاو» دوم با ستاره است و در نظر اهميت بعد از نشان شريف‌الدوله نشان من است، آن نشان را بايست امپراتور بدهند و نايب‌السلطنه حق امتيازش را ندارد. به اين جهت كه بايست امپراتور آن را تصويب بكند تأخير شده است ولی گفت كه به شما هم فلان نشان مرحمت شده به اعلم‌الملک و سردار سطوت هم از همان نشان من مرحمت شده است. باری بعد ژنرال معاون نايب السلطنه با ساير ژنرال‌ها مرخص شده رفتند كه برای موقع شام حاضر بشوند.

باری آن‌ها رفته والاحضرت حمايل روس و نشان عقاب را زدند و لباس سفيد رسمی پوشيدند. بعد من آمدم منزل نمازخوانده دوباره لباس پوشيده، يک ساعت از شب گذشته ميهمان‌ها آمدند. ميز چهل و چهار نفره در حضور والاحضرت بود.
    
    امير نويان سردار رشيد، شريف‌الدوله، محمدولی ميرزا، من، معدل‌الدوله، اعلم الملک، معزالدوله، حشمت‌السلطنه، شاهزاده امام‌قلی ميرزا، نظام‌الدوله، رئيس پست و تلگراف، شاهزاده متقدر‌الدوله هم از ايرانی‌ها بودند. شام خوبی صرف شد و والاحضرت به سلامتی امپراتور نطقی فرمودند، سلام روس را زدند بعد ژنرال معاون نايب‌السلطنه به سلامتی اعليحضرت سلطان احمدشاه نطقی كرده، سلام ايران را زدند. بعد اميرنويان برخاسته به سلامتی وليعهد و دولت روس نطق كرد بعد ژنرال معاون به سلامتی جانشين قفقاز نطقی كرد، سلام روس را زدند بعد والاحضرت به سلامتی معاون و همراهانش نطقی كرد. او هم در جواب تشكرات كرد. بعد از صرف شام، تشريف‌فرمای اتاق ديگر شدند، صرف قهوه شد بعد آتش بازی كردند، برای يک ساعت بعد از نصف شب ميهمان‌ها مرخص شده، رفتند.

    يكشنبه ۴ شهر رجب سنه ۱۳۳۴
    ۳ ساعت به ظهر مانده، امروز بايد با لباس رسمی با رؤسای كشيک‌خانه بروم ديدن معاون نايب‌السلطنه، باری رؤسای كشيک‌خانه با لباس رسمی حاضر شده من هم لباس رسمی پوشيده رفتيم به قنسول‌خانه. جمعيت زيادی از اعيان و اشراف شهر و رؤسای ادارات دولتی و سركاری همه با لباس رسمی آمده بودند (و) ژنرال پذيرايی می‌كرد. دست داده دوباره رؤسای عشاير و سركردگان را معرفی كردم. من را به تفليس دعوت كرده، ساير صاحب‌منصب‌ها و خودشان كارت اسم خودشان و منزل‌هايشان را در تفليس به من دادند. بعد برخاسته آمدم منزل.
    امروز ناهار را در باغ «اميرنويان» با لباس رسمی صرف خواهيم كرد. عصر را هم در قزاق‌خانه خواهيم رفت. والاحضرت هم در قزاق‌خانه تشريف فرما خواهند شد. ژنرال معاون نايب‌السلطنه هم پيش از ظهر از «اميرنويان» و شريف‌الدوله بازديد خواهد كرد.
    باری ما هم سوار شده رفتيم به باغ «اميرنويان». به قدر پنجاه و پنج نفر ميهمان خواهد بود. ايرانی‌ها را هم دو دسته كرده‌اند يک دسته امروز هستند كه اشخاصی هستند كه مسندكار هستند، اغلب از شاهزادگان، رجال و اعيان، فرداشب هم باز به قدر پنجاه نفر خواهند بود. يک ساعت بعد از ظهر رفتيم سر نهار (ناهار)، نهار خوب مفصلی صرف شد. اميرنويان هم نطق مفصلی كرده به سلامتی امپراتور و وليعهد روس، ژنرال معاون نايب‌السلطنه هم در جواب به سلامتی اعليحضرت و والاحضرت نطقی كرد. بعد شريف‌الدوله به سلامتی جانشين قفقاز و معاونش نطقی كردند. مبنی بر دوستي مابين دولتين، نزديک شدن راه‌ها و اتحاد و دوستی دولتين.
    باری ۳ ساعت به غروب، نهار (ناهار) تمام شد، بعد رفتيم توی اتاق، والاحضرت هم من را پای تلفن احضار فرمودند كه چه موقع بايست رفت به قزاق‌خانه؛ من هم تعيين وقت كردم. باری ژنرال سوار شده، رفت به قزاق‌خانه. من هم با اميرنويان سوار شده رفتيم به قزاق‌خانه. ازجلوی صف گذشته، از قزاق‌ها احوالپرسی كرده، آن‌ها هورا كشيدند بعد آمديم توی چادری كه زده بودند نشسته قزاق‌ها قدری مشق كرده، ماژور عباس خان كه حالاسرتيپ است و در قزاق‌خانه است. او فرمان می‌داد. بعد والاحضرت سوار اسب، تشريف‌فرمای ميدان شدند. ژنرال با ساير صاحب‌منصب‌های روس و غيره و اميرنويان هم آمدند جلو. والاحضرت هم پياده شده با صاحب‌منصب‌ها دست داده، از جلو صفوف گذشته، از قزاق‌ها احوالپرسی می‌فرمودند و آن‌ها هم هورا می‌كشيدند. بعد تشريف‌فرمایی توی چادر شدند. دوباره (قزاق‌ها) مشغول مشق شدند. عكاس‌ها متصل عكس می‌انداختند، عكاس ژنرال هم با «سينمافوتوگراف» عكس می‌انداخت.
    باری نزديک غروب بود كه «دفيله» كردند. بعد والاحضرت تشريف‌فرما شدند و ژنرال‌ها هم تا دم در ميدان مشق قزاق‌خانه، مشايعت كرده، والاحضرت سوار شده تشريف‌فرمای عالی‌قاپو شدند.
    امشب را هم با لباس رسمی در قنسول‌خانه ميهمان هستيم. لباس پوشيده، كالسكه حاضر كرده، سوار شده رفتيم به قنسول‌خانه. بعد شام حاضر شد. رفتيم سر شام. شام مفصل خوبی صرف شد و نطق‌های مفصلی شد. پيش از شام هم به شاهزاده محمدولی ميرزا، معزالدوله و حشمت‌السلطنه هم يكی يک نشان «سنت آنای» درجه دوم دادند. باری تلگراف هم ازامپراتور رسيده كه نشان من و اعلم‌الملک و حشمت‌السلطنه قبول شده و فرمانش از صحه‌ی امپراتور گذشته، به ماها هم تبريک گفتند.
    نشان‌های ديگر را جانشين نايب‌السلطنه قفقاز خودش اجازه دارد كه بدهد و حكم بدهد ولی نشان ما را بايست فرمان امپراتور صادر بشود.

    دوشنبه ۵ شهر رجب سنه ۱۳۳۴
  امروز ژنرال ميهمان است در منزل رئيس راه و از ايرانی‌ها به جز اميرنويان و شريف‌الدوله كسی ديگر نيست. باری شب را هم در باغ اميرنويان دعوت دارند، باز هم پنجاه نفر می‌شوند ولی ايرانی‌ها از قبيل شاهزاده امام‌قلی ميرزا و سايرين كه آن روز نبودند و جا كم بود امشب هستند.

    سه شنبه ۶ شهر رجب سنه ۱۳۳۴
    امروز هم ژنرال در منزل حاجی نظام‌‌الدوله دعوت دارد براي نهار (ناهار). ولي چون جا تنگ است از ايرانی‌ها به جز اميرنويان و شريف‌الدوله كسی ديگر نخواهند بود.
    باری عصر را هم عده‌ی زيادی از اعيان و اشراف و تجار را به «گاردن پارتی» و صرف عصرانه دعوت كرده‌اند. باری امروز را هم تمامش در حضور بودم تا عصری.
    باری از رؤسای كشيک‌خانه دعوت كردند آن‌ها هم آمدند، من هم لباس پوشيده رفتم منزل حاجی نظام‌الدوله. تمام باغ را بيرق زده بودند، چندين دسته موزيک هم بود، تجار و مردم زيادی بودند، ژنرال هم راه می‌رفت و عكس می‌انداخت چادرها زده بودند (و) هر چادری مال يک اداره بود. ژنرال معاون نايب‌السلطنه هم در چادرها گردش كرده از تجار حاجی مهدی كوزه‌كنانی و سايرين بودند. نطق‌ها كردند و اظهار رضايت از دولت روس و اين راه‌آهنی كه درست شده كه دوستی دولتين را زياد می‌نمايد. امشب را هم ژنرال در حضور والاحضرت صرف شام خواهد كرد و از همان‌جا به طرف تفليس حركت خواهد كرد. باری خود ژنرال و همان ۵ نفر صاحب‌منصب‌ها به همه جهت ۲۰ نفر در سر شام خواهند بود. از ايرانی‌ها هم به جز من و اميرنويان و شريف‌الدوله و محمد ولی‌ميرزا و معزالدوله و اعلم‌الملک و حشمت‌السلطنه كس ديگری نخواهد بود. قنسول و زنش هم خواهند بود.
    باری آمده منزل، مشغول تهيه‌ی ميهمانی شديم. من هم رفتم در خانه بعد آمدم منزل، لباس رسمی پوشيده، ژنرال با قنسول زودتر آمده شرفياب شده، بعضي عرايض كرده، بعد صاحب‌منصب‌ها آمدند و شرفياب شدند.
    زن قنسول و قنسول هم بودند بعد تشريف‌فرمایی سرشام شدند. شام خوبی صرف شد نطق‌های پی در پی زيادی شد، خيلی خوب و خوش گذشت. بعد يک اسب خوب هم والاحضرت به ژنرال معاون نايب‌السلطنه مرحمت فرمودند، باری مجدداً آتش‌بازی شد، بعد از آتش‌بازی خداحافظی كرد.

    يكشنبه ۱۱ شهر رجب سنه ۱۳۳۴
    امروز چند رأس اسب اميرنويان به طهران فرستاده، من هم اسب سواری خودم را برای اعزازالسلطنه پسر نايب‌السلطنه كامران ميرزا فرستادم. بعد آمدم منزل رفتم ارمنستان حمام نمره. بعد مراجعت كرده، شرفياب شده بعد اجازه خواسته كه مرخصی حاصل بكنم بروم شكار بلدرچين. شكار بلدرچين كم است، چند عدد شكار كرده مراجعت كرده شرفياب شده، معلوم شد كه قنسول آمده است والاحضرت را دعوت كرده است كه امشب سوار ماشين (ترن) بشوند بروند تا «شرفخانه» در «دريای شاهی» شكار بفرمايند و فردا عصری مراجعت بفرمايند باری مشغول تهيه بوديم و اسباب و لباس‌ها را ترتيب می‌داديم.
    
    ساعت ۵ حركت خواهند فرمود. حشمت‌السلطنه والاحضرت سوار شدند رو به «شامغازان» حركت فرمودند. يک ساعت طول كشيد بعد وارد «شام‌غازان» شدند. قنسول روس با رئيس كل راه‌های ايران يعنی در واقع وزير كل راه‌های ايران با ژنرالی كه مهندس اين راه است و او راه را ساخته است دم ترن ايستاده بودند. موزيک قزاق هم بود. سلام زده، احترامات نظامی را به جای آوردند. والاحضرت وارد واگن شدند. همان واگن ناپلئون را كه روس‌ها در سابق از فرانسه خريداری كرده‌اند و حالا برای والاحضرت آورده‌اند يعنی اين واگن مخصوص خواهد بود از برای والاحضرت. والاحضرت تشريف‌فرمای واگن شدند. قنسول و رئيس كل راه‌آهن‌های ايران هم آمدند. توی اين ترن از رؤسا فقط من و اعلم‌الملک هستيم و پيشخدمت‌ها. واگن عقب هم اميرنويان و شريف‌الدوله توی يک اتاق هستند. يک اتاق هم آبدارخانه اميرنويان است. محمدولی ميرزا و حشمت‌السلطنه در يک اتاق هستند. يساول قزاق و حسين‌قلی ميرزای مترجمش هم در يک اتاق هستند. معزالدوله و منصورالسلطنه هم در يک اتاق هستند. سالار عشاير و مترجم‌الدوله در يک اتاق. واگن عقب سر آن هم «بلايف» قنسول و رئيس كل راه‌آهن‌های ايران و ژنرال مهندسی كه اين راه را ساخته است و چند نفر از روس‌ها. دالان‌ها هم خيلی قشنگ و خوب است. ترن جلوی ما هم اجزای آبدارخانه و كشيک‌خانه، ۶ نفر سوار، ۶ نفر هم قزاق هستند. واگن جلوتر موزيک قزاق است يک ساعت و نيم منتظر بوديم. ۲ ساعت و نيم بعد از نصف شب كه ساعت ۷ ايرانی ۷ ساعت پس از غروب بود حركت كرديم. اين واگن اتاقش كم است، سالن دارد و ۳ اتاق خوابگاه كه در هر اتاقش هم اسباب دست و روشويی خوب دارد. يكی از اتاق‌ها، خوابگاه والاحضرت بود. يكی مال من، يكی مال اعلم‌الملک ولی سايرين در همان ۲ اتاق سالن‌ها استراحت كردند باری ترن حركت كرد، به قدر يک ساعت و نيم هم بيدار بوده، مهتاب خوبی بود از رودخانه‌ی «آجی» هم گذشته بعد خسته بودم خوابم برد والاحضرت هم خوابشان نمی‌برد، تشريف بردند توی اتاق خوابگاه خودشان.

    دوشنبه ۱۲ شهر رجب سنه ۱۳۳۴
    نزديک طلوع آفتاب‌زدن بيدار شدم، محلی كه «استاسيون» ساخته بودند در نزديكی يک رودخانه بود. توی دره‌ی اطراف هم كوه‌های تپه ماهور بود ولی همه سبز و خرم بود. هوای خوبی بود، بسيار مصفا بود. ترن ايستاد، از ترن آمدم پائين، لب يک جوب آبی وضو گرفته دست و رو را شسته، از صوفيان هم خيلی گذشته‌ايم. داخل خاک مرند شده‌ايم، لكوموتيو باز شده رفت جلوتر كه آبگيری بكند. من هم آمدم توی اتاق، نماز و دعاها را خوانده بعد والاحضرت هم بيدار شدند. لباس پوشيدند. لباس پوشيده، در حضورشان نشسته صحبت می‌كرديم. ترن حركت كرد. از توی يک رودخانه می‌رانديم، اطراف كوه بود تا رسيديم به كوه‌های برفی كه طرف دست چپ بودند. راه را خيلی خوب ساخته‌اند ولی هنوز محكم نشده است. اغلب جاها كوه را بريده‌اند، خيلی خرج كرده‌اند، باز هم مشغول هستند و در آن جاها كه كوه ها را كنده‌اند دارند وسعت می‌دهند.
    باری رسيديم به «استاسيون» مرند، خيلی باصفا بود، اطراف راه تمام چمن و گل‌های زرد بود كه معروف به گل روغنی است. چون صبح بود هنوز كسی به استقبال نيامده بود. چند عدد بيرق زده بودند. در مراجعت كه ناهار را در اين «استاسيون» صرف خواهيم كرد، آن وقت تشريفات به عمل خواهد آمد. به قدر ۱۰ دقيقه ايستاده يک ترن هم كه به قدر ۷-۶ واگن داشت از طرف جلفا آمده، ايستاد، بعد رفت به طرف تبريز. زن و مرد سالدات هم تويش بودند. از مرند گذشته رفتيم رو به «گرگر» كه آخر مسير حركت ما «گرگر» خواهد بود. به قدر يک ساعت كه راه رفتيم رسيديم به «دره‌ديز» كه آنجا را روس‌ها راه شوسه درست كرده‌اند و آن‌جاها اتاق و جا ساخته‌اند دره‌ی خيلی باصفايی است. از اين دره كه می‌گذريد خاک «گرگر» است. باری اين‌جا هم كوه‌ها را خيلی بريده‌اند باری رسيديم به يک دوراهی ديگری كه بغل كوه بود، اين‌جا هم استاسيون است. چند اتاق ساخته‌اند و چند مستحفظ روس و ايرانی هم هست.
    از ديشب تابه‌حال هم اغلب كه ترن حركت می‌كند موزيک هم می‌زدند صبح هم موزيک خوب می‌زدند، باری اين‌جا والاحضرت پياده شده صرف چايی فرمودند. قنسول و رئيس راه و ژنرال مهندس راه هم بودند. ۲ شيشه عكس، عكاس روس انداخته ژنرال مهندس هم متصل عكس می‌انداخت. باری بعد سوار ترن شده حركت كرديم. از يك تونل گذشته كه به قدر يک دقيقه طول كشيد. بعد داخل جلگه «گرگر» شديم. ده «گرگر» قصبه‌ای است كه به قدر ۷ هزار نفر جمعيت دارد. رسيديم به «استاسيون» گرگر رعيت‌های «گرگر» تمام جمع شده بودند به قدر ۲ هزار نفر، گاو و گوسفند قربانی می‌كردند و سلام و صلوات می‌فرستادند. بعد ترن ايستاد دم «استاسيون». والاحضرت پياده شده، باز عكس انداخته بعد تشريف بردند توی «استاسيون». بيرق زيادی اطراف «استاسيون» زده بودند. از اين‌جا تا سرحد جلفا ۴ فرسنگ است. اين لكوموتيوها كه در ايران كار می‌كنند مدل قديم است كه در اين خط كار می‌كند. رئيس راه فوراً تلفن كرد كه يک لكوموتيو اختراع جديد از جلفا بيايد. فوراً آمد، لكوموتيو بزرگی بود، رويش را هم بيرق زيادی مال ايران و روس زده بودند لكوموتيو را آوردند به ترن بستند. بعد از يک ساعت از همان راه كه آمده بوديم مراجعت كرديم. دم تونل ترن ايستاده چند شيشه عكس انداخته، از اين‌جا رودخانه‌ی ارس و كوه‌های روسيه تمام پيدا بود. باری از تونل هم پياده گذشته ۱۴۰ قدم طول تونل است. آن طرف تونل سوار واگن وزير راه شده تا رسيديم به استاسيون. آن‌جا سوار ترن خودمان شديم، راه شوسه هم اغلب طرفين راه است. باری آمديم تا دوباره وارد گار استاسيون مرند شديم. تشريفات زيادی فراهم آورده بودند و بيرق‌های زيادی زده بودند. از دم ترن تا توی اتاق گار مرند را فرش كرده بودند. جمعيت زيادی به قدر ۴-۳ هزار نفر از اهل مرند هم ايستاده بودند حاكم مرند، رئيس تلگراف‌خانه‌ی مرند، رئيس پست، كارگزار مرند، رؤسای ادارات دولتی و دواير مرند همه ايستاده بودند. صاحب‌منصب‌های فوج و توپچی مرند، حاجی احمدخان سرتيپ قديمی كه از صاحب‌منصب‌های درست‌كار زمان ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه بوده است و خدمت‌ها كرده است و در سفرها مخصوصاً. او هم ديده شد كه با ساير صاحب‌منصب‌ها با لباس رسمی حاضر بودند (باری) معرفی شدند و به هر يک اظهار مرحمت فرمودند. بعد تشريف بردند توی اتاق ايستاده چندين جور عكس هم انداخته شد. توی استاسيون صرف ناهار كرديم. ناهار را هم شجاع نظام حاكم مرند حاضر كرده بود، ناهار ايرانی و فرنگی بود. بعد از صرف ناهار دوباره سوار ترن شده رو به صوفيان. كه از آن‌جا به طرف شرف‌خانه و لب دريای شاهی عازم شديم. ديشب در موقعی كه از اين‌جاها گذشتيم من خواب بودم. از يک ده بزرگی هم كه در مراجعت طرف دست راست بود گذشتيم تا رسيديم به «استاسيون» صوفيان. يک دسته سرباز روس دم گار استاسيون ايستاده بودند «استاسيونی» هم ساخته‌اند، چندين آلاچيق تركمنی هم زده‌اند از برای سالدات (سرباز) های روس كه مستحفظ راه هستند.
    باری چون والاحضرت خواب بودند بسيار خسته شده بودند ديگر بيدارشان نكردم كه اظهار تفقدی به سالدات‌ها بفرمايند. امير نويان و من از ترن پياده شده رفتيم از جلو صف سالدات ها گذشته، احوالپرسی كردند، آن‌ها هورا كشيده قدری هم جلوی ما مشق كرده، باری به قدر نيم ساعت توقف كرده، لوكوموتيو را آوردند اين طرف واگن‌ها بسته بعد رفتيم رو به شرف‌خانه و لب دريای شاهی. (در) اين طرف راه هنوز راه تمام نيست و عمله‌جات مشغول ساختن راه هستند. اغلب جاها هم كه دوراهی است عوض استاسيون آلاچيق‌های تركمنی زده‌اند. از صوفيان تا شرف‌خانه ۲ ساعت راه است. نزديک شرف‌خانه دريا هم پيدا شد. نزديک شرف‌خانه كه رسيديم قنسول آمده به من گفت : والاحضرت را بيدارش بفرماييد كه شرف‌خانه نزديک است. يک دسته قشون روس هم كه به قدر ۳ هزار نفر می‌شوند و خواهند رفت به «ارومی» جلوی اردويشان ايستاده بودند كه والاحضرت اظهار مرحمت بفرمايند باری به هزار زحمت والاحضرت را بيدار كرده، لباس پوشيدند، نشان روس را زدند.
    يک كشتي كوچكی مثل «باركاس» حاضر كرده بودند برای سواری والاحضرت، كشتی قشنگی بود. كاپيتانش با ملاح‌هايش آمدند جلو، كاپيتانش معرفی شد (بعد والاحضرت) تشريف بردند توی اتاق كشتی آنجا تشريفات (و) شيرينی (و) ميوه حاضر كرده بودند. چون ۲ اتاق بيش‌تر نداشت (و) جايش تنگ بود، حوصله نفرمودند تشريف آوردند روی عرشه. كشتی راه افتاد، برای توی دريا، باری روی پل اسكله هم موزيک قزاق می‌زد. درياچه‌ی شاهی بزرگ است، تويش هم چندين جزيره‌های بزرگ دارد كه كوه‌های بزرگ (دارد)، يكی دو تا جزيره‌هايش هم توی كوه‌هايش شكار زيادی دارد. دور دريای شاهی پنجاه فرسنگ می‌شود، آن طرفش هم «ارومی» است. از اين‌جا تا به «ارومی» ۸ ـ ۷ ساعت می‌رود، ۷ ـ ۶ ساعتش توی آب، ۲ ساعت هم درشكه از راه خشكی. سه كشتی بخاری دارد، يكی همين كه ما تويش نشسته(ايم). ۲ تای ديگر هم دارد كه رويش توپ‌های كوچک دارد، در واقع اين‌ها «باركاس» جنگی است.
    باری به قدر يک ساعت توی درياچه‌ی «ارومی» سير و تفرج كرده بعد مراجعت كرده آمديم لب اسكله، پياده شده باز همان‌طور سربازهايی كه گارد بودند روی اسكله ايستاده بودند (و) احترامات خودشان را به عمل آورده، موزيک هم می‌زد. از اسكله پایين آمده باز همين طور سالدات‌ها ما را دوره كرده بودند (و) اظهار خوشوقتی می‌كردند. تفنگ‌هايی كه به دست اين عده قشون است تمام ۳ تير فرانسه است و نو، معلوم می‌شود تازه آورده‌اند. اين عده قشون هم تازه داخل در جنگ می‌شوند. هنوز جنگی نكرده‌اند، اغلب جوان و خوشگل هستند.

    (باری) والاحضرت تشريف آوردند لب ترن با صاحب‌منصب‌ها خداحافظی فرموده وارد ترن شدند . نيم ساعت از شب گذشته ترن حركت كرد و دوباره صاحب‌منصب‌ها پای ترن ايستاده بودند. به حالت نظامی، سلام دادند تا ترن حركت كرد. من خسته بودم خوابيدم. يک ساعت مانده بود كه به «شام‌غازان» برسيم من بيدار شده لباس پوشيدم والاحضرت هم تمامش را بيدار بودند (و) هيچ استراحت نكردند. باری ساعت ۴‎/۵ بلكه ۵ وارد «شام‌غازان» شديم. وزير راه (و) رئيس راه (و) قنسول شرفياب شدند، والاحضرت اظهار مرحمت فرمودند بعد با كمال سرعت تشريف‌فرمای عالی‌قاپو شدند در واقع در عرض ۲۴ ساعت ۶۰ فرسنگ راه را به راحتی طی كرديم.


منبع :

روزنامه‌ی ايران، شماره 3727/30 به تاريخ 86/6/12/15، صفحه‌ی 15 (تاريخ (روابط بين الملل))

نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ توسط مهران بشارت غازانی |
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

دانلود